خرید بک لینک
بعضی وقتا حس میکنم مامانم مخصوصا یه سری کارا رو زیر لب بهم میگه انجام بدم که نشنومشون و بعدش باهام دعوا کنه که چرا انجامشون ندادم. شاید چون خیلی حرف دیگهای باهام نداره بجز اینکه هر از گاهی ایرادامو به روم بیاره و باهام دعوا کنه. منم میام تو اتاقم و به ترتیب فیلترهای حذف صدا رو استفاده میکنم. در، هدفون، پتو.

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:35

Either I have a really strong imagination or I'm just a good detective.

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:35

با اینکه وبلاگ برای کلمه خودش فرستادم ولی دیدم ثبت موقت شده بود دلم نیومد حذفش کنم از اینجا. اول میخواستم چیزی نگم، رفتم بخوابم، خوابم نبرد. دیدم نمیتونم چیزی نگم، دیگه هر چی اومد تو ذهنم نوشتم:آدم باید خوش ش

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:35

هر جوری فکر میکنم راجع به 21 سالگی چی بنویسم یهو ذهنم پرت میشه سمت blackjack. هنوز تو مرحله ی انکارم، شاید وقتی باورم شد یه چیزی در وصفش نوشتم.

ولی در کل روز بیخودیه روز تولد.

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:35

من دفتر یادداشت زیاد جمع میکنم و معمولا خالی میمونن چون میترسم توشون چیزایی بنویسم که خوب نباشن و دفترم هدر بره، برای همین سعی میکنم خالی نگهشون دارم. هر چقدر دفتر رو بیشتر دوست داشته باشم سخت تره برا

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:35

طوفان شده بود و هوا پر از خاک بود. باید از خیابون رد میشدم.چشمامو بستم و رد شدم. خیلی عجیب بود.

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:35

جای هیچی رو دیگه خارج از اتاقم نمیدونم کجاست.در کابینتا رو ۲۰۰ بار باز میکنم تا چیزی که میخوامو پیدا کنم. باید مراقب باشم دیوارا چیزیشون نشه، زمین خش نیفته، کفشامو نزدیک در در بیارم بذارم تو جا کفشی. حس میکنم یه جای دیگم. انگار مهمونم. خیلی بده آدم حس کنه خونهی خودش مال خودش نیست.

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:35

صفحه بندی